تبليغاتX
سکوت !
 
 
   
 
 

این مدت خیلی از زیستن و چگونگی اون گفتم و نوشتم. این که چیست؟ چگونه است؟...و این که دارم به این سمت و سو می رم که زندگی بشود همان آرمان، همان امید، همان شوق برای زیستن و برای ادامه دادن، شوق برای شکل دادن به اون. شکل دادن بی این سنگ خام که روزی قراره روزی تبدیل بشه به یه مجسمه زیبا، یا شاید هم یک هیبت ناهمگون و چه باک؟ آنچه اهمیت دارد همین تلاش است برای نیک تراشیدن و بس!

روزگاری بود و می گفتم

کاین زمین بی آسمان، آیا چه خواهد بود؟

وین زمان، در زیر این هفت آسمان پرسم :

که زمین و آسمان، بی آرمان آیا چه خواهد بود؟

اونچه همیشه دوست داشتم بین مردمان ما شکل بگیره فهم این موضوع است که هرکس، هر شخص و هر فرد راه به خصوص خودش رو داره، ارزش های به خصوص خودش، باور های خاص خودش و... . اینکه سعی نکنیم همه رو به راه خودمون در بیاریم و همه رو از یک مجرای خاص به اونچه که سعادت می پنداریم، هدایت کنیم. اینکه بفهمیم اونچه دنیای ما رو پر کرده نا خالصی هاست. آمیزه ای از درست و نادرست ها، حق ها و ناحق ها و زندگی اساسا سنجش پیوسته همین ناخالصی هاست. سنجش و دست چین کردن اونها، سنجش و چیدن اونها مثل یک پازل کنار هم. و زندگی اساسا خواستنی می شه واسه همین ناخالصی هاش واسه همین تلاش مستمر. و این وسط اونچه معنا پیدا می کنه امید هست. امیدی که روی این پیش فرض استواره که همیشه روزی بهتر در انتظار ماست...اینکه می توان بهتر بود...بهتر زیست...امید به اینکه مجسمه حیات رو بهتر تراش داد...شاید یه امید واهی...یه فریب دلچسب!

------

پی نوشت:

۱. یه سری پی نوشت داشتم حوصله تایپش نبود.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

 

این روزها که یه خورده وقت واسه فکر کردن پیدا کردم، هی این فکر داره تو ذهنم می چرخه که چه ماهی بر ما گذشت. از اون شور و نشاط اولش و پوستر و روزی سه تا روزنامه خوندن و تست زدن و دادار دودورش بگیر تا وقایع بعده اون که به عمرم ندیده بودم. این همه خون و صدا و جیغ و شعار و شتاب توی کوچه و خیابون. ولی می بینی که چه زود داره واسمون عادی می شه، کشتن و مردن و بالا و پایین شدن؟  گاهی فکر می کنم که چرا باید به آقایون سبز ظن خوب داشته باشم؟ چرا باید قدرت رو تو مملکتمون اینقدر صالح و سالم و علیه السلام بدونم؟ چرا باید فکر کنم که ایران و سبز و اصلاحات و سید و میر و سایر آقایون از بالا تا پایین، تافته ی جدا بافته ای هستند؟ مگه غیر از اینه که قدرت هر جایی باشه واسش هر کاری می کنن؟ از زندان و قتل و ... بگیر تا هزار کوفت دیگه که به مخیله ماها هم خطور نمی کنه ! همه ی این وقایع نمی تونه یه بازی بوده باشه؟ ... این روزها مغزم پر سوال های بی جوابه و تصمیم هایی که عملی نمی شه. می دونی، می خوام بشینم و بگم گور بابای همه چی. می خوام بشینم و توی سطور کتاب هام گم بشم. می خوام با ضرباهنگ موزیک فریاد بکشم. می خوام توی عکس های آرشیوم خیره بشم و دیوونه وار روزهامو شب کنم. می دونی، اصلا چه اهمیتی داره کی بودن؟ کجا بودن؟ چی شدن؟ می دونی این روزها کلی دیوونه ام. بی خیال!

----

می آید باز تاریکی

از جانب ستارگان می رسد شب،

                        تا دست های مشتاقمان را رها کنیم

                                                در نزدیکی، درفاصله!

خردک صدایی است نرم، از دل تاریکی

کوچک مایه ای است کهن :

رها کنیم راه را،

            گروه را.

            صدا دور، اندوه نزدیک،

            آنک صدا، وینک مردگان

                                    پیامبران مان

                                    سوارانی راهنمای مان به خواب.

---------------

۱. شعر از هانا آرنت نظریه پرداز سیاسی

۲. شاید از این به بعد اعتراف گونه هامو این جا بنویسم.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

راستشو بخواید آدم زیاد سیاسی نیستم، ولی تو این فضای خفقانی که درست شده تقریبا و در دهان کودک ده ساله شهر حرف سیاست و اینا ریخته، گفتیم ما هم عقب نمونیم!

روز اول این طوفان (گرد و غبار) مامانم همینطوری یه حرف زد که الان شد جرقه واسم که یه چی بنویسم که بعدا صاحاب این بلاگ منو به قتل نرسونه، گفت: این طوفانو خدا فرستاد تا ما حواسمونو جمع کنیم، البته بعدا فهمیدم منظور مامانم یه چیز دیگه بوده و من اشتباهی جرقه زدم!! ولی به هر حال

البته من خودم عین پسر جناب نوح که فرار کرد بالا بلندی، فرار کردم شمال، اونجام هوا توپ بود، ولی  فرق من با پسر نوح این بود که روی خدا رو کم کردم و سرمشق نشدم،

این طوفان هم یه نوعی عذاب بود واس ماها که اینجا داریم زندگی می کنیم، عذابی که جلوه های بد ترش تو طول 4 سال آتی بیشتر خودنمایی می کنه و سر گورمون می خنده، هم روحی و هم جسمی، یعنی این عذاب ها قراره به روح و جسممون ضربه بزنه. البته من غلط بکنم جای خدا باشم و آینده رو پیش بینی کنم و اصولا به من چه؟ ولی آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است.

حالا داشته باشید عرب ها رو که دارن رو شن ها (مجاز از صحرا) جفتک چارکش میندازن و می گن:

البول بدید به نحن  تا الشن ها را مقتول کونیم.

(البته بول همون پول به زبان عربیه ها، نوشتم که سوتفاهم نشه، میدونید که!)

 

پ .1- این نوشته را بعد از خواندن به نزدیک ترین پایگاه بسیج تحویل دهید

پ .2- فعلا

 
 
 |    نوشته شده توسط حمید
 
 
   
 
 

سلام آزادی نزدیک به مطلق، سلام جامعه مدنی، سلام اخلاق سیاسی، سلام نخبه گرایی، سلام احترام به مرجعیت، سلام قانون مداری، سلام فضای باز سیاسی، سلام نقد، سلام مخالف من، سلام کارشناسان همه ی امور،سلام رای غیر تزیینی، سلام اسلام غیر لیبرال، سلام عقلانیت، سلام خرافه زدایی، سلام عدالت، سلام طبقات محروم، سلام آمار صحیح، سلام آنهایی که پس از پیروزی چنگ نمی اندازند، سلام مسابقه فوتبال، سلام فصل الخطاب، سلام خط امام، سلام مجرای قانونی، سلام میزان رای مردم، سلام پلیس مهربون، سلام لیبرالیسم فروریخته، سلام مدیریت جهانی، سلام متحدان ایران زمین، سلام نظام سلطه، سلام دولت یار، سلام تشویش خمار، سلام گیسوی نگار، سلام باد بهار، سلام مهرورزی، سلام ستاد های مردمی، سلام برنامه ریزی، سلام سهام عدالت، سلام...

برای ما که شب تار است، صبح شما به خیر...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

اگر بعد از عید رو نادیده بگیرم، حداقل 25 روز سختی رو پشت سر گذاشتم. فکر می کنم بقیه دوستان هم سن من هم چنین تجربه ای رو داشتن. اوقاتی که مملو از ساعات متمادی درس خوندن و به حافظه سپردن مجموعه ای ای از اطلاعات که قاعدتا باید در طول سال تحصیلی در ذهنت نقش بسته باشن! که خدا رو شکر توی سیستم آموزشی ما جز یک شعار چیز بیشتری نیست. به هر شکل این مدت گذشت با همه بالا پاییناش.

اما پیش از شروع دوره پیش دانشگاهی تقریبا 20 روز وقت داریم، 20 روزی که غنیمته. سعی کردم یه تیم بشیم که این چند وقته بلاگ رو یه تغییراتی بدیم.

فربد که این چند وقته با قلمش و انتخاباش آشنایین، ذهن خلاق و منظمی داره و در داستان و ادبیات هم دستی!

آرین هم که باید بشناسید ( بلاگ حرفه ای که این بغل لینکش هست. )

احمد عضو جدید که هم فلسفه کاره و هم سینما کاره حرفه ای ! قراره ما رو از اطلاعاتش بی نصیب نذاره، خصوصا منو که با سینما بیگانه ام!

امین هم گرافیست و ادبی کاره خیلی خوبیه! درک حسی قوی ای داره و بلاگ کار هم هست. البته فکر می کنم یه یک سالیه که دست به قلم نشده و این یه شروعه جدیده واسش احتمالا.

به هر شکل ما عزم کردیم که طرحی نو در اندازیم، باقیش با خداست

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

Valid CSS!