تبليغاتX
سکوت !
 
 
   
 
  نمی توانستم،

دیگر نمی توانستم.

صدای پایم از انکار راه برمی خاست

و یاسم از صبوری روحم وسیع تر شده بود

و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم می گفت:

نگاه کن

تو هیچ گاه پبش نرفتی

تو فرو رفتی!

-----

فروغ

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
   

آنها آمدند و کمونیستها را بردند- و من مخالفتی نکردم، چون کمونیست نبودم. آمدند و سوسیالیستیها را بردند- و من اعتراضی نکردم، زیرا سوسیالیست نبودم. آمدند و یهودیان را بردند- و من کلامی بر لب نیاوردم، چرا که یهودی نبودم.  و آنگاه آمدند و مرا هم بردند- و کسی نمانده بود که زبان به مخالفت گشاید.

----

پی نوشت :

۱.  شعری که برخی آن را نوشته برتولت برشت و برخی نوشته مارتین نی‌مولر می‌دانند و به شکل‌های مختلف نقل شده است.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  خیلی خسته بودم. دراز به دراز افتاده بودم روی تخت. داشت خوابم می برد که این جملات اومدن توی ذهنم:

"خسته ها می میرند برای خوابیدن.

ولی خسته ها می خوابند برای مردن!"

همین!

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  اسقف: آیا این ادعای واهی خود را که زمین به دور خورشید می گردد و در عالم مرکزیت ندارد پس می گیرید و اعتراف می کنید که هرچه در این باره گفته اید دروغی گمراه کننده بیش نبوده است؟

گالیله: بله. اعتراف می کنم و سخن خود را پس می گیرم.

اسقف: آیا می پذیرید مدل بطلمیوس که با کتاب مقدس همخوانی دارد تنها تصویر صحیح و بدون شبهه از عالم هستی است و مدلهای دیگر همگی مجعول و دروغین هستند؟ آیا محوریت و مرکزیت و ثبات زمین را می پذیرید؟

گالیله: بله. همه را می پذیرم.

در این هنگام یکی از شاگردان گالیله که در مجلس حضور داشت از جایگاه خود برمی خیزد و با خشم و با صدای بلند رو به گالیله می گوید: وای بر ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله به آرامی به سوی او برمی گردد و می گوید: وای بر ملتی که به قهرمان نیاز دارد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اصل متن مربوط میشه به یکی از نمایشنامه های برشت. من مضمون اون رو جایی شنیدم و با نثر خودم بازنویسی اش کردم.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

این مدت خیلی از زیستن و چگونگی اون گفتم و نوشتم. این که چیست؟ چگونه است؟...و این که دارم به این سمت و سو می رم که زندگی بشود همان آرمان، همان امید، همان شوق برای زیستن و برای ادامه دادن، شوق برای شکل دادن به اون. شکل دادن بی این سنگ خام که روزی قراره روزی تبدیل بشه به یه مجسمه زیبا، یا شاید هم یک هیبت ناهمگون و چه باک؟ آنچه اهمیت دارد همین تلاش است برای نیک تراشیدن و بس!

روزگاری بود و می گفتم

کاین زمین بی آسمان، آیا چه خواهد بود؟

وین زمان، در زیر این هفت آسمان پرسم :

که زمین و آسمان، بی آرمان آیا چه خواهد بود؟

اونچه همیشه دوست داشتم بین مردمان ما شکل بگیره فهم این موضوع است که هرکس، هر شخص و هر فرد راه به خصوص خودش رو داره، ارزش های به خصوص خودش، باور های خاص خودش و... . اینکه سعی نکنیم همه رو به راه خودمون در بیاریم و همه رو از یک مجرای خاص به اونچه که سعادت می پنداریم، هدایت کنیم. اینکه بفهمیم اونچه دنیای ما رو پر کرده نا خالصی هاست. آمیزه ای از درست و نادرست ها، حق ها و ناحق ها و زندگی اساسا سنجش پیوسته همین ناخالصی هاست. سنجش و دست چین کردن اونها، سنجش و چیدن اونها مثل یک پازل کنار هم. و زندگی اساسا خواستنی می شه واسه همین ناخالصی هاش واسه همین تلاش مستمر. و این وسط اونچه معنا پیدا می کنه امید هست. امیدی که روی این پیش فرض استواره که همیشه روزی بهتر در انتظار ماست...اینکه می توان بهتر بود...بهتر زیست...امید به اینکه مجسمه حیات رو بهتر تراش داد...شاید یه امید واهی...یه فریب دلچسب!

------

پی نوشت:

۱. یه سری پی نوشت داشتم حوصله تایپش نبود.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

 

هرگز سپیده دم را،

                    این گونه سرخ سرخ ندیدم.

                    رگبار بی امان قساوت را

                                                    هرگز

                                                    این سان درازنا نشنیدم.

                     موج عظیم مردم،

                     جوشان و دادخواه

                                          فریاد می کشیدند:

                       ازجان خود گذشتیم

                                          با خون خود نوشتیم

                       یا مرگ یا مصدق

                       یا مرگ یا مصدق.

-----

پی نوشت:

۱. خدایی نکده مقصود سیاسی ندارم ها.

۲. مرحوم فریدون مشیری، تا صبح تابناک اهورایی، رگبار بی امان، صفحه ۳۷.

۳. شعر طولانیه. من بند اولش رو نوشتم.

۴. به اینجا سر بزنید و حوصله کنید و مطالب رو بخونید.

۵. از این به بعد دیگه سیاسی نمی نویسم  تا آن هنگام که خدای تعالی خواهد.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  آورده اند که ادبیات سال دوم صفحه ۹۵ ( امیدوارم یادتون بیاد ) :

شخصی در روزگار قحط و تنگی نزد رسول آمد......مردی از انصار گفت من او را مهمان کنم....بیا تا زبان را می خاییم و دهان را می جنبانیم، چنان که او پندارد که ما می خوریم، تا سیر گردد....( یادتون هست؟ )میرسه تا اینجا که : بامداد چون پیش رسول الله آمدند، به روی ایشان نظر کرد و تبسم نمود و فرمود که حق تعالی دوش از فلان و فلانه ( یکی از انصار و همسرش که این تنگ دسته رو مهمون کرده بودنو چراغ رو خاموش که اون یه ذره غذای که داشتند رو میهمان تهی دست بخوره و سیر بشه) تعجب کرد و این آیه فرود آمد که :

و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة ( و آنان را، هرچند خود نیازمند باشند، برخود برمی گزینند. )

 

بسط تجربه نبوی آیا؟

----

پی نوشت :این چند روزه + چند روزه قبلش که جمعا می شه چهار پنج روز، به هر زور و ضربی شده میدان رو دادیم به درس و بحث و ... و اطاعت آنچه معلم راهنمای گرام ( که از همین جا درود بر او باد ) فرموده اند. یعنی اختصاص حداقل روزی ۸ ساعت درس مفید مفیدی!

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  به آخرین جمله کتاب صد سال تنهایی که رسیدم٬ یه دفعه حالت عجیبی بهم دست داد.

فکری که با اندوه همراه بود.

نوشته بود: "نسلهای محکوم به صد سال تنهایی٬ فرصتی برای زندگی دوباره در روی کره

زمین نخواهند داشت."

به این فکر افتادم که در لحظه مرگ٬ از زندگی ای که کردم چقدر راضیم؟

چه کارهایی به ذهنم می رسه که می تونستم انجام بدم و انجام ندادم؟

بیاین راجع به این جمله از گابریل گارسیا مارکز کمی فکر کنیم.

شاید دیدمون درباره زندگی کمی بازتر بشه...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
   

این یه متن ادبی نیست. مقدمه ای هست برای یک مقاله که شاید بنویسم. شاید! جدای از این که  چقدر به حرف های این متن اعتقاد دارم، اون رو درخور تامل دونستم.

--------

در نهایت، گردشی سزاوار ما. غوطه خوردن در آبی ژرف. آبی سرد و با طراوت. من دلباخته ی فلسفه ی زنده ام! دلباخته ی فلسفه ای هستم که از تجربه ی خام تراشیده شود. جسارت او بیشتر می شود. اراده و آزمون های سخت اوست که راه را تعیین می کند. ولی آیا زمان آن فرا نرسیده که من هم در این خطر با او همراه شوم؟

زمان فلسفه ی کاربردی، هنوز فرا نرسیده است؟ پس کی؟ پنجاه سال؟ یکصد سال بعد؟ زمان آن وقتی فرا خواهد رسید که انسان ها ترس از دانستن را رها کنند، دیگر ضعف را در لفافه قانون اخلاقی نپیچند و این جسارت را بیابند که رشته تو باید را بگسلند. تنها در چنین زمانی است که انسان ها، مشتاق فرزانگی خواهند بود. آن گاه که انسان ها به سوی زندگی ای درست و سرشار از بی ایمانی و اکتشاف و معرفت رهنمون شوند. یک زندگی پیروزمندانه. پیروزی بر شهوت و چه شهوتی بالاتر از تسلیم؟

نغمه های دیگری هم برای سر دادن دارم. ذهن من آبستن نواهاست، زرتشت رساتر از هر زمان دیگری، مرا به خود می خواند. حرفه ی من، فن خاصی ندارد. ولی بایست دست به کار شوم و همه ی بن بست ها و رد پاها را ثبت کنم.

امروز مسیر کار ما به کلی تغییر کرد. و کلیدش در توجه به معنا بود، به جای توجه به منشا! در توجه به حق است به جای تعصب!

-----

پی نوشت:

۱ . این متن با تصرف و تلخیص از کتاب وقتی نیچه گریست برداشت شده است.

۲ . عنوان این متن مشابه عنوان یکی از مقاله های دکتر سروش هست در کتاب اخلاق خدایان تحت عنوان رهایی از یقین، یقین به رهایی.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

Valid CSS!