تبليغاتX
سکوت !
 
 
   
 
  هرگز این قصه ندانست کسی:

آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت نمی گفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

مدتی بود که دیگر با من

بر سر مهر نبود

آه این درد مرا می فرسود:

((او به دل عشق دگر می ورزد؟))

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  خیلی خسته بودم. دراز به دراز افتاده بودم روی تخت. داشت خوابم می برد که این جملات اومدن توی ذهنم:

"خسته ها می میرند برای خوابیدن.

ولی خسته ها می خوابند برای مردن!"

همین!

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  اسقف: آیا این ادعای واهی خود را که زمین به دور خورشید می گردد و در عالم مرکزیت ندارد پس می گیرید و اعتراف می کنید که هرچه در این باره گفته اید دروغی گمراه کننده بیش نبوده است؟

گالیله: بله. اعتراف می کنم و سخن خود را پس می گیرم.

اسقف: آیا می پذیرید مدل بطلمیوس که با کتاب مقدس همخوانی دارد تنها تصویر صحیح و بدون شبهه از عالم هستی است و مدلهای دیگر همگی مجعول و دروغین هستند؟ آیا محوریت و مرکزیت و ثبات زمین را می پذیرید؟

گالیله: بله. همه را می پذیرم.

در این هنگام یکی از شاگردان گالیله که در مجلس حضور داشت از جایگاه خود برمی خیزد و با خشم و با صدای بلند رو به گالیله می گوید: وای بر ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله به آرامی به سوی او برمی گردد و می گوید: وای بر ملتی که به قهرمان نیاز دارد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اصل متن مربوط میشه به یکی از نمایشنامه های برشت. من مضمون اون رو جایی شنیدم و با نثر خودم بازنویسی اش کردم.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  اشک های زن قلبش را می فشرد و روحش را غرق اندوه می ساخت.

کمی جلو آمد مدتی به او چشم دوخت و بعد ناگهان زن را در آغوش کشید.

مدتی به همان حال ماند بلکه بتواند او را آرام کند.

اما زن مثل دختربچه ای که عروسکش را به زور گرفته باشند هنوز می گریست.

مرد پیشانی او را بوسید و آرام گفت: ناهید گریه نکن. صبر داشته باش. من منتظرت می مانم.

در سکوت سنگینی که تنها هق هق زن آن را می شکست دفترچه ی سرخ رنگ مرد سوراخ شد.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  یکبار دیگر به سایه نگاه کرد

در این لباس سفید چقدر شبیه روشنک شده بود

دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد

رویش را گرداند و چشمهایش پر اشک شد

همه خیال کردند اشک شوق است.

----------------------------------------------------------------------

ايده ي اوليه ي اين مينيمال رو از داستان مردگاندر كتاب دوبليني ها اثر جيمز جويس گرفتم.

(خواندن اين كتاب رو به همه توصيه مي كنم.)

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  "1new message"

show را فشار داد و sms باز شد:

"I love you"

از طرف Ali بود. لبخند ملايمي زد و message را forward كرد براي Kami joon...

-------------------------

۱. سلام! من هم برگشتم.

۲. تازگي ها افتادم رو دور مينيمال(شايدم از قبل افتاده بودم!)

۳. خلاصه اينكه اين شروعش بود. اميدوارم خوشتون بياد.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  می فشارد پای بر زخم غرور،

خاطراتی همه دور،

که شده خاک درین سینه گور...

قلبی از جنس بلور

می شکند در دل این خلوت کور...

و تو ای سنگ صبور!

می کنی از پس این درد، چه آسوده عبور!

می کنم فاصله ها باز مرور...

آه! چه دوری تو، چه دور!

------------------------------------------------

فربد، تهران، ۲۷/۴/۱۳۸۷

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  به آخرین جمله کتاب صد سال تنهایی که رسیدم٬ یه دفعه حالت عجیبی بهم دست داد.

فکری که با اندوه همراه بود.

نوشته بود: "نسلهای محکوم به صد سال تنهایی٬ فرصتی برای زندگی دوباره در روی کره

زمین نخواهند داشت."

به این فکر افتادم که در لحظه مرگ٬ از زندگی ای که کردم چقدر راضیم؟

چه کارهایی به ذهنم می رسه که می تونستم انجام بدم و انجام ندادم؟

بیاین راجع به این جمله از گابریل گارسیا مارکز کمی فکر کنیم.

شاید دیدمون درباره زندگی کمی بازتر بشه...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  ماه کنون آرام و آرام

نغمه شب می نوازد

ماهتاب رنگ جنون را

بر سرم خوش می دواند

 

در دلم مستی و مستی

آتشی سوزان فشاند

موج رقص انگیز مویت

بر گمان طوفان نشاند

 

من کنون خاموش و خاموش

سر به دامان تو دارم

گرمی دست نوازش

دست جانم می سپارم

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوه آمدم از این شب تنگ

دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس

وین شب تلخ عبوس

می فشارد به دلم پای درنگ.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

باز هم شرر خورشید

در چشم شبت خاموش،

خاموشی به خواب آرام

در خواب خوشت، خاموش...

 

از سوز دلم، اما

فرسوده و فرسوده

نیستی ز شرر آگاه

آسوده و آسوده...

 

من خسته و آواره

از عشقی پشیمانم

ویرانه به ویرانه

هر سویی گریزانم...

 

مستانه و مستانه

دل از تو کند ناله

دل بر تو زند فریاد

کز یاد توام برباد...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

گفتمش:

شیرین ترین آواز چیست؟

چشم غمگینش برویم خیره ماند،

قطره قطره اشکش از مژگان چکید،

لرزه افتادش به گیسوی بلند،

زیر لب، غمناک خواند،

ناله زنجیرها بر دست من!

 

گفتمش

آن گه که از هم بگسلد...

خنده تلخی به لب آورد گفت:

آرزویی دلکش است، اما دریغ!

بخت شوم ره بر این امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست!...

من بخود لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

آهسته می سوزم،

در سوز سردم

چون آتشی خاموش

تنهایم بگذار،

در کنج خلوتی تاریک

تا بسوزم تیره و آرام،

بی هراس،

که شعله سرد را

از سردی هراسی نیست

گرما را هراس باید،

که سرما را گریزی نیست.

در گوشه ای بی روح

که یخبندان ابدی است،

آرام با خود می خوانم

که شعله خاموش را

بیمی از بوران نیست.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

شادی آرام می گرید

تا غم هق هق اش را نشنود

او نمی داند

که غم،

جز خنده صدایی نمی شنود.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

تقدیم به روح بزرگ شاعری که غروبش، شعر را سیاه پوش کرد...

 

رفتی،

آرام پر کشیدی

پر کشیدی و ما را،

در این دنیای خاک،

تنها گذاشتی

رفتی،

رفتی پیش آن خدایی

که پیش از اینها می گفتی:

"خانه ای دارد میان ابرها"

و چقدر زود

گذشته ها، گذشت

و چقدر زود،

دیر شد

رفتی،

ناگهان چقدر زود...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

خاموش می سوزم،

بی نگاهت،

آرام، آرام

آسان می بازم،

بی حضورت،

زندگی را، آسان

بی چشمانت،

اشکی خشکیده ام،

تلخ.

در غم می پیچم،

با غمت

خاموش، سوزان.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

چه بگویم؟

که حرفها روزه سکوت را نمی شکنند

و کلمات تا غروب جان افطار نمی کنند

چه بگویم؟

که قلب ها خاموشند

که سنگها غرق سکوتند

چه بگویم؟

که عشق، خفته است

در این سرما، در این سکوت

بگذار صدایم آهسته،

تا ابد، در سراب رویا،

گرما را فریاد بزند.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

وقتی با خشتهای سنگی

دیوار غرورم را محکم، می ساختم

نمی دانستم

که عشقت دل سنگ را آب می کند.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

می روم،

بی تو، امّا

دلم با توست.

میشنیدی، کاش!

دلم گوید:

می رود،

بی من، امّا

من اش با توست.

می برد،

جسمش، امّا

خودش با توست.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  اگر قافیه ها را درهم شکسته ام

مرا ببخش

عشق من قافیه نمی داند.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

خورشید که پشت مژگانت غرق غروب شد،

نگار نقره ماه،

میان حوض آسمان،

نقش بر آب شد،

     تسلیم خواب شد.

من بیدار بودم

و دیدم که ماهت را ندیدم.

ندیدم و دیدم که برخود لرزیدم

آشفتم،

     شکستم،

          فرو ریختم

وقتی خورشیدت را از شب نگاهم بردی،

من بودم که از خوابِ بیداری،

جستم،

     گریختم

به دنبال روشن ترینِ تاریکترین،

جای جای آسمان شبزده رویایم را

زیرو رو ساختم

اما سرما،

حجم رویاها را می سوزاند

و کابوس

چادر افراشته بود.

در طلوع تاریکی،

دیدم که هیچ چیز ندیدم

لحظه ای گذشت،

و لحظه های گذشته،

     حال،

          آینده،

گذشت شدند و گذشتند

من آشفتم،

          سوختم،

               گداختم

من همه چیزم را باختم

می دانستم،

من همیشه بازنده خورشید تو بودم،

     هستم،

          می مانم.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  ... شب از جنگل شعله ها می گذشت

حریق خزان بود و تاراج باد.

من آهسته در دود شب رو نهفتم

و در گوش برگی که خاموش خاموش می سوخت

                                                               گفتم:

- مسوز این چنین گرم در خود مسوز!

مپیچ این چنین تلخ برخود مپیچ

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را می دواند به دنبال باد

مرا می دواند به دنبال هیچ!

بخشی از شعر با برگ/ فریدون مشیری/ از خاموشی

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

Valid CSS!