تبليغاتX
سکوت !
 
 
   
 
  خیلی خسته بودم. دراز به دراز افتاده بودم روی تخت. داشت خوابم می برد که این جملات اومدن توی ذهنم:

"خسته ها می میرند برای خوابیدن.

ولی خسته ها می خوابند برای مردن!"

همین!

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  اسقف: آیا این ادعای واهی خود را که زمین به دور خورشید می گردد و در عالم مرکزیت ندارد پس می گیرید و اعتراف می کنید که هرچه در این باره گفته اید دروغی گمراه کننده بیش نبوده است؟

گالیله: بله. اعتراف می کنم و سخن خود را پس می گیرم.

اسقف: آیا می پذیرید مدل بطلمیوس که با کتاب مقدس همخوانی دارد تنها تصویر صحیح و بدون شبهه از عالم هستی است و مدلهای دیگر همگی مجعول و دروغین هستند؟ آیا محوریت و مرکزیت و ثبات زمین را می پذیرید؟

گالیله: بله. همه را می پذیرم.

در این هنگام یکی از شاگردان گالیله که در مجلس حضور داشت از جایگاه خود برمی خیزد و با خشم و با صدای بلند رو به گالیله می گوید: وای بر ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله به آرامی به سوی او برمی گردد و می گوید: وای بر ملتی که به قهرمان نیاز دارد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اصل متن مربوط میشه به یکی از نمایشنامه های برشت. من مضمون اون رو جایی شنیدم و با نثر خودم بازنویسی اش کردم.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
 

این مدت خیلی از زیستن و چگونگی اون گفتم و نوشتم. این که چیست؟ چگونه است؟...و این که دارم به این سمت و سو می رم که زندگی بشود همان آرمان، همان امید، همان شوق برای زیستن و برای ادامه دادن، شوق برای شکل دادن به اون. شکل دادن بی این سنگ خام که روزی قراره روزی تبدیل بشه به یه مجسمه زیبا، یا شاید هم یک هیبت ناهمگون و چه باک؟ آنچه اهمیت دارد همین تلاش است برای نیک تراشیدن و بس!

روزگاری بود و می گفتم

کاین زمین بی آسمان، آیا چه خواهد بود؟

وین زمان، در زیر این هفت آسمان پرسم :

که زمین و آسمان، بی آرمان آیا چه خواهد بود؟

اونچه همیشه دوست داشتم بین مردمان ما شکل بگیره فهم این موضوع است که هرکس، هر شخص و هر فرد راه به خصوص خودش رو داره، ارزش های به خصوص خودش، باور های خاص خودش و... . اینکه سعی نکنیم همه رو به راه خودمون در بیاریم و همه رو از یک مجرای خاص به اونچه که سعادت می پنداریم، هدایت کنیم. اینکه بفهمیم اونچه دنیای ما رو پر کرده نا خالصی هاست. آمیزه ای از درست و نادرست ها، حق ها و ناحق ها و زندگی اساسا سنجش پیوسته همین ناخالصی هاست. سنجش و دست چین کردن اونها، سنجش و چیدن اونها مثل یک پازل کنار هم. و زندگی اساسا خواستنی می شه واسه همین ناخالصی هاش واسه همین تلاش مستمر. و این وسط اونچه معنا پیدا می کنه امید هست. امیدی که روی این پیش فرض استواره که همیشه روزی بهتر در انتظار ماست...اینکه می توان بهتر بود...بهتر زیست...امید به اینکه مجسمه حیات رو بهتر تراش داد...شاید یه امید واهی...یه فریب دلچسب!

------

پی نوشت:

۱. یه سری پی نوشت داشتم حوصله تایپش نبود.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

این روزها که داره می گذره اوضاعم چندان رو به راه نیست. دارم یاد می گیرم که موفقیت هم چندان در امید به زندگی تاثیری نداره. و اساسا جواب داشتن واسه پرسش ها هم عاملی برای شکل دادن حیات نیست. دارم یاد می گیرم که زندگی به غایت بی معنا، بی هدف، و بسیار پیچیده و در خیلی از اوقات خارج از کنترل ماست. آدمی میاد و صرفا یه سری از اعمال و کارهارو انجام می ده و میره و چندان هم مهم نیست که چه می کنه! زندگی صرفا مجموعه ای از انتخاب های ماست در لحظات. انتخاب هایی که بیش از این که مبتنی بر عقل باشند، بر پایه احساسات ما استوار شدن. شاید باید یاد بگیریم که از این انتخاب های بی مبنا لذت ببریم و چندان خودمون رو بابت رفتار هامون سرزنش نکنیم. خدا، حیات، هدایت، مرگ، پیامبران، تجربه های عرفانی، باورهای گوناگون دینی و اخلاقی...همه و همه قابل تحلیل، تاویل، و صورت بندی به گونه ای اند که ما می خواهیم. و اساسا عقل آن جا می رود که ما و درونیات ما که ساخته ی جامعه، خانواده، آموزش و باور هایی القایی از جانب حاکمان هستند، آن را هدایت می کنند.

------

پی نوشت :

۱. چه پست غرّایی بود ها!

۲. اینارو نوشتم ولی شاید فردا تکذیبش کنم.

۳. کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/ کار ما شاید این است/ که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

۴. این پست برادر هالی کیلر رو بخونین کوتاه و پر مغز.

۵. از مرز ۵۰۰۰ بازدید گذشتیم....هوووووراااااا .

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  اشک های زن قلبش را می فشرد و روحش را غرق اندوه می ساخت.

کمی جلو آمد مدتی به او چشم دوخت و بعد ناگهان زن را در آغوش کشید.

مدتی به همان حال ماند بلکه بتواند او را آرام کند.

اما زن مثل دختربچه ای که عروسکش را به زور گرفته باشند هنوز می گریست.

مرد پیشانی او را بوسید و آرام گفت: ناهید گریه نکن. صبر داشته باش. من منتظرت می مانم.

در سکوت سنگینی که تنها هق هق زن آن را می شکست دفترچه ی سرخ رنگ مرد سوراخ شد.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  یکبار دیگر به سایه نگاه کرد

در این لباس سفید چقدر شبیه روشنک شده بود

دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد

رویش را گرداند و چشمهایش پر اشک شد

همه خیال کردند اشک شوق است.

----------------------------------------------------------------------

ايده ي اوليه ي اين مينيمال رو از داستان مردگاندر كتاب دوبليني ها اثر جيمز جويس گرفتم.

(خواندن اين كتاب رو به همه توصيه مي كنم.)

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

Valid CSS!