تبليغاتX
سکوت !
 
 
   
 
  قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

از کتاب دستور زبان عشق / قیصر امین پور / لازم به ذکر هست که این کتاب طی این هفته به بازار می آد.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

خستهء خاکم وگر بر آسمان آرمانم
                                           
تخته بند غفلتم ور خود به معنی رازدانم

همين قفس برگيرتا اين  نفس باقی است ما را
                                          
اين یقين سينه سوزم بس که در حبس گمانم

خاک ما را خرم از لبخند باران خيز خود کن
                                           
بين که خاری خسته جان از خنجر خشم خزانم

بر منار آشنائی ها نمی سوزد چراغی
                                           
آتش اندر تيرگی افتد که آتش زد به جانم

ای بهار عاشقی گرمای تابستانيت کو؟
                                           
که خزان گرد زمستان خيمه زد بر آشيانم

به کجای اين شب آويزم قبای ژنده ام را؟
                                           
آفتابی، اختری، ماهی نمی پرسد نشانم؟

سينه مالامال در دست ای دريغا غمگساری
                                           
دل ز تنهائی به جان آمد خدا را دلستانم

از نگاه شور ديوان تلخم ای شيرين وزين پس
                                           
شعر خود را در شراب چشم هايت می نشانم

در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم
                                           
کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم

نور نابت نوش بادا ای دهان سبز بستان
                                           
من چه بی برگم که عمری در تمنای دهانم

نازنينا هل که بر نامت نماز آريم اکنون
                                           
شکر نعمت را که فردا در سرايت ميهمانم

خرمن شب با دليری های شبگيران چه سنجد
                                           
باش گو تا برق غيرت برجهد از ديدگانم

شمع خاموشم صبور از شمع خاموشان نشينم
                                           
ای سکوت خلوت کروبيان چونت بخوانم؟

 

از دکتر عبدالکریم سروش

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  خیلی بی اعتقاد شدم.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت

 

شعر از حمید مصدق  /  اشک سیب - عکسی که در رابطه با این شعر گرفتم. ( لطفا ببینید )

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

وقتی از دنبال کردن نسل ها خسته شدم و از کاروان مردم سنگی بیزار شدم، تنها، به سوی دره ی سایه ی زندگی رفتم، جایی که کوشش های گذشته، خود را در وادی گناه پنهان می کنند، و روح آینده به آسایش و آرامش طولانی می نشیند. آن جا، در کناره ی جوی اشک و خون، که چون افعی می خزد و مثل رویاهایی هولناک می پیچد، به نجوای ترسناک روح بندگی گوش سپردم و به نیستی چشم دوختم.

وفتی شب به نیمه رسید و ارواح از نهانگاهشان برون آمدند، لاشه ای دیدم که به زانو افتاده به ماه خیره شده بود. به او نزدیک شدم و پرسیدم : نام تو چیست؟

آن سایه ی ترسناک لاشه پاسخ داد :

نام من آزادی است.

و جویا شدم :

فرزندانت کجایند؟

و آزادی اشکبار و ناتوان پاسخ داد :

یکی از آنها به صلیب کشیده شد و مرد و دیگری دیوانه شد و آن دیگری هنوز متولد نشده است.

لنگان لنگان دور شد و در آینده سخن گفت، اما چشمان مرا مهی فرا گرفت و گریهی قلبم، بینایی و شنوایی را پدید آورد.

         جبران خلیل جبران - نه کتاب ( گنجینه ی جبران ) - کتاب دوم ( بندگی صفحه ی ۵۹ )

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

توی اردیبهشت ماه بود که از طرف مدرسه واسه درس آمادگی دفاعی رفتیم میدان تیر...اولش خیلی خوش و خرم بودیم ولی وقتی به نزدیکیای محل تیر اندازی رسیدیم...چند تا تیر که در شد تازه دوزاریم افتاد که چقدر خوفه...توی اون حال و هوا با خودم داشتم فکر می کردم جنگ و جبهه چیه دیگه؟...یه خورده که با خودم رو راست شدم دیدم اصلا جیگرشو ندارم که توی میدان جنگ باشم حالا ببینید زمان جنگ اون جوونایی که تازه از تریپای انقلاب در اومده بودن چجوری رفتن جبهه و جنگ پیشنهاد می کنم کتاب سفر به گرای ۲۷۰ درجه رو حتما بخونید به جرات جزو بهترین رمان های جنگ محسوب می شه حال و هوای اونجا رو خیلی قشنگ شرح داده...بهت قول میدم بخونی پشیمون نشی...اینم یه چند تا پاراگراف از همون کتابه...راستی یادم رفت کتاب مال آقای احمد دهقان هست که اینجورایی که من شنیدم و چند جا خوندم قرار جورج کلونی کارگردان و بازیگر هالیوود یه فیلم از این رمان بسازه...آخه توسط یکی از اساتید زبان فارسی دانشگاه راتگرز آمریکا به انگلیسی ترجمه شده...لطفا حوصله کنید و اگه حال ندارید کتابو بخونید این چند خط رو بخونید...

--------

امشب باید هم قسم بشیم که تا آخر عملیات هر بلایی سرمون اومد، اگه دنیا رو سرمون خراب شد، اگه همه غم های عالم رو انداختن تو دلمون، اگه جلوی هم ریز ریز شدیم، گریه نکنیم. هم قسم بشیم که از حالا تا آخر عملیات یه قطره اشکم از چشامون سرازیر نشه. بعد عملیات هر کی برگشت اردوگاه هر چه قدر خواست گریه کنه، ولی توی عملیات همه مون باید خفه خون بگیریم.

یکدفعه احساساتی می شوم. باز هم این پیمان لعنتی.حال پیمان می بندیم و هم قسم می شویم، مثل بار ها و بارها که دست روی دست گذاشتتیم، اما نمی دانم وقتی می رسد که می خواهم بترکم، نیاز زندگی ام قطره اشک است، اما...دست ها را رو هم می گذاریم. پنج دست که روی هم قرار می گیرد. میرزا یکهو می زند زیر گریه.

یایادتونه.پ پ پشت خا خا خاکریز عا عا عاشورا نشستیم. یه یه یه...

هیچ چیز از یادمان نرفته. مگر می توان از یاد برد؟ آن روز یازده دست بر روی هم قرار گرفت و خمپاره ای کنارمان ترکید و اولین دست همان جا از ما جدا شد. آن روز یازده مرد بودیم. یازده مردی که بزرگترین مان نرمه مویی روی صورتش روییده بود. حال پنج نفریم و تنها پنج نفر. امشب هفت ماه و هجده روز از آن شب می گذرد. چه زود گذشت و چه زود جمع مان کم شد.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  بچه که بودم..( حالا نمی دونم بزرگ شدم یا نه )، یه داستان کوتاه خوندم که یه روز توی یه دشت دو تا بوته در کنار هم زندگی می کردن، همین جوری خوش و خرم بودند و هی عشقولانه در می کردند، یه خورده که گذشت و اینا بزرگ می شدند یه روز یه خورده کارگر پا می شن میان و شروع می کنن به ساختن خونه و برج سازی و بساز و بنداز و از این حرفا...عدل و میزون هم یه دیورا وسط این دو تا قناری می کشن....دیگه بگم عشق این دو تا کور می شه...اینام یه خورده اف می شن ( یعنی افسرده ) و غم سراسر وجودشان را فراگرفته است نقطه. خلاصه بعد از یه مدت می رن تو تریپای مبارزه و داستان حماسی می شه اینا به عشق هم دیگه تصمیم می گیرن رشد کنن و می گذره اینا اینقدر دراز می شن که از دیوار می زنن بالا و می رسن به هم و ماچ و بوسه و ....( اینجاهاش دیگه سانسور شد ) والا خالی نمی بندم اگه من این نکات مورد دار و .... بگم پس فردا شما گمراه بشی و دوست ناباب و از این حرفا کی باید جوابگو باشه!!؟ حالا خود دانی.  
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
   و انگار سال ها گذشتند. من هم گذشتم...از این پل معلق.پلی که مرا به مرگ پیوند می دهد. گاه با خود می اندیشم، به کودکی هایم، به آن فریاد های شادی، خنده، به آن نگاه های خیره در چشمان مادر،به ابهت پدر در رویاهای کودکی، خیره مانده ام. به این پل نگاه می کنم. که اینک در میان غبار مه و اندوه پنهان شده است، به فریاد های شادی و آن نگاه ها، که در جای جای ذهنم پراکنده شده اند. و اینک چند قدم بیش نمانده... طناب های این پل هم دیگر تاب کوله بار سنگین آرزوهای مرا ندارد. انتهای دره...زیر پایم را می نگرم، تلی از این پل ها و کوله بار های آرزو انباشته شده اند... آه انگار این ها نگذاشته اند صاحبانشان مقصد را دریابند. بی درنگ بند ها را می گشایم، خویشتن را با دامان باد می سپارم...بی حساب.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

پنجره ها گشوده می شود،

                        رو به آسمان،

                                    آسمان تردید!

چشم هایم را باز می کنم،

                        به سوی این همه شکوه، عظمت،

                                                            مبهوت مانده ام.

در این سردگمی، فریاد بر آورده ام،

                        عزم تورا کرده ام ولی،

                                    ولی این بندهای تردید، مرا احاطه کرده اند.

خدایا، ای مطلق،

            مرا بالا ببر، آن قدر که در گستره ی نگاه تو،

                                    در سردرگمی افکار تو ... بمانم!

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

Valid CSS!