تبليغاتX
سکوت !
 
آزادی با زنجیر می آیی ؟
   
 

خانواده رابینسون وقتی پسرک اختراعش منفجر شد و کلی خامه پاشید روی صورتشون و در و دیوار خونه ، همه چشماشون درشت شد و با ذوق و تعجب همه با هم به پسرک  گفتن : این خیییلی عااالیه ، تو شکست خوردی  !!!

...

مرد داشت به پسرش تخته نرد یاد می داد. پسرک که اشتباه بازی می کرد میزد پس گردنش و می گفت : " گفتم درست بازی کن. " مرد دوست داشت وقتی تنهاست پای بازی داشته باشد.

پسر چشمانش تر شده بود. دماغش را بالا می کشید و تمام حواسش را جمع کرده بود تا درست بازی کند.


Text 1 by : Me
Text 2 by : javad saidi poor
 
 
 |    نوشته شده توسط آرین
 
   
  می فشارد پای بر زخم غرور،

خاطراتی همه دور،

که شده خاک درین سینه گور...

قلبی از جنس بلور

می شکند در دل این خلوت کور...

و تو ای سنگ صبور!

می کنی از پس این درد، چه آسوده عبور!

می کنم فاصله ها باز مرور...

آه! چه دوری تو، چه دور!

------------------------------------------------

فربد، تهران، ۲۷/۴/۱۳۸۷

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
   
  به آخرین جمله کتاب صد سال تنهایی که رسیدم٬ یه دفعه حالت عجیبی بهم دست داد.

فکری که با اندوه همراه بود.

نوشته بود: "نسلهای محکوم به صد سال تنهایی٬ فرصتی برای زندگی دوباره در روی کره

زمین نخواهند داشت."

به این فکر افتادم که در لحظه مرگ٬ از زندگی ای که کردم چقدر راضیم؟

چه کارهایی به ذهنم می رسه که می تونستم انجام بدم و انجام ندادم؟

بیاین راجع به این جمله از گابریل گارسیا مارکز کمی فکر کنیم.

شاید دیدمون درباره زندگی کمی بازتر بشه...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
   
   

این یه متن ادبی نیست. مقدمه ای هست برای یک مقاله که شاید بنویسم. شاید! جدای از این که  چقدر به حرف های این متن اعتقاد دارم، اون رو درخور تامل دونستم.

--------

در نهایت، گردشی سزاوار ما. غوطه خوردن در آبی ژرف. آبی سرد و با طراوت. من دلباخته ی فلسفه ی زنده ام! دلباخته ی فلسفه ای هستم که از تجربه ی خام تراشیده شود. جسارت او بیشتر می شود. اراده و آزمون های سخت اوست که راه را تعیین می کند. ولی آیا زمان آن فرا نرسیده که من هم در این خطر با او همراه شوم؟

زمان فلسفه ی کاربردی، هنوز فرا نرسیده است؟ پس کی؟ پنجاه سال؟ یکصد سال بعد؟ زمان آن وقتی فرا خواهد رسید که انسان ها ترس از دانستن را رها کنند، دیگر ضعف را در لفافه قانون اخلاقی نپیچند و این جسارت را بیابند که رشته تو باید را بگسلند. تنها در چنین زمانی است که انسان ها، مشتاق فرزانگی خواهند بود. آن گاه که انسان ها به سوی زندگی ای درست و سرشار از بی ایمانی و اکتشاف و معرفت رهنمون شوند. یک زندگی پیروزمندانه. پیروزی بر شهوت و چه شهوتی بالاتر از تسلیم؟

نغمه های دیگری هم برای سر دادن دارم. ذهن من آبستن نواهاست، زرتشت رساتر از هر زمان دیگری، مرا به خود می خواند. حرفه ی من، فن خاصی ندارد. ولی بایست دست به کار شوم و همه ی بن بست ها و رد پاها را ثبت کنم.

امروز مسیر کار ما به کلی تغییر کرد. و کلیدش در توجه به معنا بود، به جای توجه به منشا! در توجه به حق است به جای تعصب!

-----

پی نوشت:

۱ . این متن با تصرف و تلخیص از کتاب وقتی نیچه گریست برداشت شده است.

۲ . عنوان این متن مشابه عنوان یکی از مقاله های دکتر سروش هست در کتاب اخلاق خدایان تحت عنوان رهایی از یقین، یقین به رهایی.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد حسن
 
   
 

یکی از فواید داشتن مشاهیر ادبی بسیار ، این است که ما در روزگارانی که احتیاج شدید به نام برای نامگذاری خیابانها و اتوبانهای خودمان داریم، کم نیاوریم. اصولا مشاهیر به همچین دردی می خورند و دیگر هیچ.

از نام مشاهیر(و در پاره ای از اوقات از تخلص آنها فقط) برای نامگذاری بسیاری از نامها می توان استفاده کرد. اولین و رایج ترین استفاده از مشاهیر ، استفاده از نام آنها برای نامیدن خیابانها و اتوبانهاست. شما خود بنگرید و ببینید که اتوبان رز زیبا تر است یا اتوبان آیت الله صدر؟ خب قطعا می گویید اتوبان رز، ولی شما به نکته فرهنگی بودن این کار توجه نکرده اید. وقتی نام یکی از مفاخر ملی نام اتوبان بشود علاوه بر اینکه به ساکنان خود ایران زمین فرهنگ تزریق می کند، باعث نمایاندن این فرهنگ به ساکنان دیگر نقاط از کره خاکی می شود. حالا چه جوری اش را بیخیال شوید، ولی مطمئن باشید تاثیر خواهد داشت. شهرداری یا نمی دانم مسئولان ذیربط برای کاهش جرائم و افزایش فرهنگ ملی نام بعضی از نقاط اعتیاد خیز و قتل پرور از تهران را به نامهای مولوی و ناصر خسرو تغییر داده اند تا از افزایش جرائم جلوگیری کنند و خود این اقدام خط مشی برای دیگر کشورها خواهد بود.

 

 : > ادامه مطلب.

 
 
 |    نوشته شده توسط حمید ادامه مطلب | 
 
   
 

اولین حرف های من :

فکر کردم راجع به یکی از مهمترین چیز ها یعنی سکوت باید یه چیزهایی بگم ...

لازم نیست همه جای حرف من رو بفهمی . من همیشه گنگ بودم . یعنی شاید خواستم که باشم. چون سکوت یعنی گنگ بودن. یعنی تو می تونی هر چیزی رو جاش بزاری . یعنی یه روباه پیر !

سکوت یعنی بازی را بازی نکردن ...

سکوت یعنی تمام شدن ...

سکوت یعنی همه چیز را خریدن ...

سکوت یعنی درست لمس کردن ...

سکوت یعنی جایی که همه چیز نابود میشود و بعد دوباره از نو متولد می شود.

سکوت هزاران شکل به خود گرفته است. سکوت بنا به گفته هایدگر شکل اصیل کلام است.فقط کسی می تواند سکوت کند که بتواند حرف بزند !

 
 
 |    نوشته شده توسط آرین
 
   
  به مناسبت 1150 امین سالگرد تولد رودکی شاعر پارسی زبان


بوی جوی مولیان آید همی             یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او           زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست      خنگ مارا تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی            میر, زی تو شادمان آید همی
میر, ماه است و بخارا آسمان          ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان         سرو سوی بوستان آید همی 

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد
 
   
  سینما اگر چه جوان ‏، اما پر رونق ترین ‏، پر بار ترین و جنجالی ترین تاریخ را پشت سر گذاشته و به نحوی گریزناپذیر در کلیت تاریخ قرن بیستم جای گرفته است. در واقع در سینما تاریخ به معنای گسترده تری حضور دارد که البته همواره بر آن فشار اعمال می کند ، تاریخی که دنیای جنگ و انقلاب ، تحولات فرهنگی ، جامع شناسی ، سبک زندگی ، ژئوپلتیک ( تاثیر عوامل جغرافیایی بر سیاست ) و اقتصاد جهانی را در بر دارد. اما همه این تاثیرگزاری ها و تاثیرپذیری ها از آن جاست که این وسیله ارتباطی اولا با عواطف ، اخلاق ، فرهنگ و اعتقادات مردم سروکار دارد و قادر است افکار و اعتقادات خاصی را به مخاطبان خود القا کند ، ثانیا از آغاز پیدایش تا به امروز هر دم عرصه های تازه ای را فتح کرده و در عرض یک سده توانسته به طور مداوم حوزه های نفوذ خود را گسترش دهد. آنچه از تاریخ سینما بر می آید آن است که کشمکش بین سیستم های اجتماعی و سیا سی ، فرهنگ ها و جهان بینی ها ، نقش عمده و تعیین کننده ای در شکل گیری جنبش ها و فرم های سینمایی بازی می کنند .
تاریخ سینما در کل به دورهای در حدود 100 سال گفته میشود. که از اواخر قرن نوزدهم شروع و تا اوایل قرن بیست و یک یعنی حال حاضر ادامه می یابد.جایگاه سینما از ابتدا تا کنون آرام آرام بالاتر رفته است تا اینکه امروزه به یکی از مهم ترین موضوع ها در اجتماعات-سرگرمی ها و رسانه ها بدل شده است و در هنر-فرهنگ-سیاست و... تاثیر بسزایی دارد.
 
 
 |    نوشته شده توسط احمد ادامه مطلب | 
 
   
  ماه کنون آرام و آرام

نغمه شب می نوازد

ماهتاب رنگ جنون را

بر سرم خوش می دواند

 

در دلم مستی و مستی

آتشی سوزان فشاند

موج رقص انگیز مویت

بر گمان طوفان نشاند

 

من کنون خاموش و خاموش

سر به دامان تو دارم

گرمی دست نوازش

دست جانم می سپارم

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
   
 

پرده افتاد
صحنه خاموش
آسمان و زمین مانده مدهوش
نقش ها ، رنگ ها ، چون مه و دود
رفته بر باد
مانده در پرده گوش
رقص خاموش فریاد

 
پرده افتاد
صحنه خاموش
وز شگفتی این رنگ و نیرنگ
خنده یخ بسته بر لب
گریه خشکیده در چشم

 


 
 
 |    نوشته شده توسط آرین ادامه مطلب | 
 
   
  دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوه آمدم از این شب تنگ

دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس

وین شب تلخ عبوس

می فشارد به دلم پای درنگ.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
   
 

اگر بعد از عید رو نادیده بگیرم، حداقل 25 روز سختی رو پشت سر گذاشتم. فکر می کنم بقیه دوستان هم سن من هم چنین تجربه ای رو داشتن. اوقاتی که مملو از ساعات متمادی درس خوندن و به حافظه سپردن مجموعه ای ای از اطلاعات که قاعدتا باید در طول سال تحصیلی در ذهنت نقش بسته باشن! که خدا رو شکر توی سیستم آموزشی ما جز یک شعار چیز بیشتری نیست. به هر شکل این مدت گذشت با همه بالا پاییناش.

اما پیش از شروع دوره پیش دانشگاهی تقریبا 20 روز وقت داریم، 20 روزی که غنیمته. سعی کردم یه تیم بشیم که این چند وقته بلاگ رو یه تغییراتی بدیم.

فربد که این چند وقته با قلمش و انتخاباش آشنایین، ذهن خلاق و منظمی داره و در داستان و ادبیات هم دستی!

آرین هم که باید بشناسید ( بلاگ حرفه ای که این بغل لینکش هست. )

احمد عضو جدید که هم فلسفه کاره و هم سینما کاره حرفه ای ! قراره ما رو از اطلاعاتش بی نصیب نذاره، خصوصا منو که با سینما بیگانه ام!

امین هم گرافیست و ادبی کاره خیلی خوبیه! درک حسی قوی ای داره و بلاگ کار هم هست. البته فکر می کنم یه یک سالیه که دست به قلم نشده و این یه شروعه جدیده واسش احتمالا.

به هر شکل ما عزم کردیم که طرحی نو در اندازیم، باقیش با خداست

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد حسن
 
   
  روزی،

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

در رگ ها، نور خواهم ریخت.

و صدا خواهم در داد: ای سبد هاتان پر خواب! سیب

                               آوردم، سیب سرخ خورشید.

 

----------

از سهراب سپهری

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد حسن
 
   
 

چه اسفند ها...آه!

چه اسفند ها دود کردیم،

برای تو ای روزهای بهاری

که گفتند این روز ها می رسی،

از همین راه !

-----------

پی نوشت:

شعر از قیصر امین پور هست. توی اصلش به جای کلمه ی بهاری، اردیبهشتی هست. من عوضش کردم.

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد حسن
 
   
 

باز هم شرر خورشید

در چشم شبت خاموش،

خاموشی به خواب آرام

در خواب خوشت، خاموش...

 

از سوز دلم، اما

فرسوده و فرسوده

نیستی ز شرر آگاه

آسوده و آسوده...

 

من خسته و آواره

از عشقی پشیمانم

ویرانه به ویرانه

هر سویی گریزانم...

 

مستانه و مستانه

دل از تو کند ناله

دل بر تو زند فریاد

کز یاد توام برباد...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور