تبليغاتX
سکوت !
 
 
   
 
 

 

هرگز سپیده دم را،

                    این گونه سرخ سرخ ندیدم.

                    رگبار بی امان قساوت را

                                                    هرگز

                                                    این سان درازنا نشنیدم.

                     موج عظیم مردم،

                     جوشان و دادخواه

                                          فریاد می کشیدند:

                       ازجان خود گذشتیم

                                          با خون خود نوشتیم

                       یا مرگ یا مصدق

                       یا مرگ یا مصدق.

-----

پی نوشت:

۱. خدایی نکده مقصود سیاسی ندارم ها.

۲. مرحوم فریدون مشیری، تا صبح تابناک اهورایی، رگبار بی امان، صفحه ۳۷.

۳. شعر طولانیه. من بند اولش رو نوشتم.

۴. به اینجا سر بزنید و حوصله کنید و مطالب رو بخونید.

۵. از این به بعد دیگه سیاسی نمی نویسم  تا آن هنگام که خدای تعالی خواهد.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

سلام آزادی نزدیک به مطلق، سلام جامعه مدنی، سلام اخلاق سیاسی، سلام نخبه گرایی، سلام احترام به مرجعیت، سلام قانون مداری، سلام فضای باز سیاسی، سلام نقد، سلام مخالف من، سلام کارشناسان همه ی امور،سلام رای غیر تزیینی، سلام اسلام غیر لیبرال، سلام عقلانیت، سلام خرافه زدایی، سلام عدالت، سلام طبقات محروم، سلام آمار صحیح، سلام آنهایی که پس از پیروزی چنگ نمی اندازند، سلام مسابقه فوتبال، سلام فصل الخطاب، سلام خط امام، سلام مجرای قانونی، سلام میزان رای مردم، سلام پلیس مهربون، سلام لیبرالیسم فروریخته، سلام مدیریت جهانی، سلام متحدان ایران زمین، سلام نظام سلطه، سلام دولت یار، سلام تشویش خمار، سلام گیسوی نگار، سلام باد بهار، سلام مهرورزی، سلام ستاد های مردمی، سلام برنامه ریزی، سلام سهام عدالت، سلام...

برای ما که شب تار است، صبح شما به خیر...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

امسال بنده و سایر نویسندگان این بلاگ کنکوری بودیم و در حال حاضر که این سطور نگاشته می شود نیز هستیم ( کنکور آزاد مونده هنوز ). سالی که به خواندن و خواندن و خواندن و تست و آزمون و کتاب و مداد نرم مشکی و تکنیک دایره و ضرب در و کاظم خان و بهمن جون بازرگانی و خوشخوان و کتاب های گاج رو چندین بار خواندن و هفت کنکور و ده استاد و بانک تست و هزار تا چیز مزخرف دیگه ( البته به زعم بنده ) گذشت.* سالی که به کله ام قفل زدم تا فکر غیر درسی نکنم، خلاقیت رو تعطیل کردم، کتاب های شعر و فلسفه و رمان و نجوم رو به بایگانی سپردم. واقعا برای بنده که غیر درس هزار تا کار دیگه هم می کردم و معادل ساعت درس خوندنم مطالعه غیر درسی داشتم عذاب آور بود. به هر حال گذشت و الان دارم در این مغز رو وا می کنم که یه کم باد بخوره.

خیلی دوست ندارم خاطرات این سال رو یادآوری کنم و یا از سیستم آموزشی کشور آه و فغان سر بدم و از این حرفای قشنگ قشنگ بزنم. فقط می خواستم یه چیزی در مورد کنکور اینجا بنویسم و بگم که چندان از این سال لذت نبردم، بلکه نتیجش سبب خیر بشه که بگیم به یه جایی رسیدیم!

از این به بعد روال بلاگ چندان تغییر نخواهد کرد. فقط سعی می کنم دو سه روز یه بار آپدیت بشه و اینکه یادداشت ها افزایش پیدا خواهد کرد. شما هم دوست داشتین بخونین، دوست هم نداشتین چندان مهم نیست.

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

من از راه می گویم،

            از راهی که تا بیگاه در آن خواهم پیمود.

            از آن جایی که تا دوردست ها، خاکستری است.

                                                می دانی؟

                                                تا دوردست چیزی نیست،

                                                شاید قدمی!

من از راه می گویم،

            راهی که پیمودنش را دوست دارم،

            انگار فقط پیمودنش را دوست دارم،

                                                نه مقصدش را!

                                                عین سفر!

من از راه می گویم،

            راهی که شعله های این فانوس کور، این فانوس پیر،

            این فانوس کور و پیر، آن را روشن می کند.

                                                راهی که فقط خاکستری است،

                                                نه سیاه، نه سفید!

من از راه می گویم،

            راهی که...

            دست هایت را به من بده،

            دل در این کوری فانوس ببند،

                                               ما راه خواهیم رفت،

                                               تا بیگاه!

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  آورده اند که ادبیات سال دوم صفحه ۹۵ ( امیدوارم یادتون بیاد ) :

شخصی در روزگار قحط و تنگی نزد رسول آمد......مردی از انصار گفت من او را مهمان کنم....بیا تا زبان را می خاییم و دهان را می جنبانیم، چنان که او پندارد که ما می خوریم، تا سیر گردد....( یادتون هست؟ )میرسه تا اینجا که : بامداد چون پیش رسول الله آمدند، به روی ایشان نظر کرد و تبسم نمود و فرمود که حق تعالی دوش از فلان و فلانه ( یکی از انصار و همسرش که این تنگ دسته رو مهمون کرده بودنو چراغ رو خاموش که اون یه ذره غذای که داشتند رو میهمان تهی دست بخوره و سیر بشه) تعجب کرد و این آیه فرود آمد که :

و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة ( و آنان را، هرچند خود نیازمند باشند، برخود برمی گزینند. )

 

بسط تجربه نبوی آیا؟

----

پی نوشت :این چند روزه + چند روزه قبلش که جمعا می شه چهار پنج روز، به هر زور و ضربی شده میدان رو دادیم به درس و بحث و ... و اطاعت آنچه معلم راهنمای گرام ( که از همین جا درود بر او باد ) فرموده اند. یعنی اختصاص حداقل روزی ۸ ساعت درس مفید مفیدی!

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

We've been searching all night long but there's no trace to be found
It's like they all have just vanished but I know they're around
I feel they're getting closer
Their howls are sending chills down my spine
And time is running out now
They're coming down the hills from behind

----

Image by: Unknown, www.photo.net


 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  می فشارد پای بر زخم غرور،

خاطراتی همه دور،

که شده خاک درین سینه گور...

قلبی از جنس بلور

می شکند در دل این خلوت کور...

و تو ای سنگ صبور!

می کنی از پس این درد، چه آسوده عبور!

می کنم فاصله ها باز مرور...

آه! چه دوری تو، چه دور!

------------------------------------------------

فربد، تهران، ۲۷/۴/۱۳۸۷

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
  به آخرین جمله کتاب صد سال تنهایی که رسیدم٬ یه دفعه حالت عجیبی بهم دست داد.

فکری که با اندوه همراه بود.

نوشته بود: "نسلهای محکوم به صد سال تنهایی٬ فرصتی برای زندگی دوباره در روی کره

زمین نخواهند داشت."

به این فکر افتادم که در لحظه مرگ٬ از زندگی ای که کردم چقدر راضیم؟

چه کارهایی به ذهنم می رسه که می تونستم انجام بدم و انجام ندادم؟

بیاین راجع به این جمله از گابریل گارسیا مارکز کمی فکر کنیم.

شاید دیدمون درباره زندگی کمی بازتر بشه...

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد
 
 
   
 
   

این یه متن ادبی نیست. مقدمه ای هست برای یک مقاله که شاید بنویسم. شاید! جدای از این که  چقدر به حرف های این متن اعتقاد دارم، اون رو درخور تامل دونستم.

--------

در نهایت، گردشی سزاوار ما. غوطه خوردن در آبی ژرف. آبی سرد و با طراوت. من دلباخته ی فلسفه ی زنده ام! دلباخته ی فلسفه ای هستم که از تجربه ی خام تراشیده شود. جسارت او بیشتر می شود. اراده و آزمون های سخت اوست که راه را تعیین می کند. ولی آیا زمان آن فرا نرسیده که من هم در این خطر با او همراه شوم؟

زمان فلسفه ی کاربردی، هنوز فرا نرسیده است؟ پس کی؟ پنجاه سال؟ یکصد سال بعد؟ زمان آن وقتی فرا خواهد رسید که انسان ها ترس از دانستن را رها کنند، دیگر ضعف را در لفافه قانون اخلاقی نپیچند و این جسارت را بیابند که رشته تو باید را بگسلند. تنها در چنین زمانی است که انسان ها، مشتاق فرزانگی خواهند بود. آن گاه که انسان ها به سوی زندگی ای درست و سرشار از بی ایمانی و اکتشاف و معرفت رهنمون شوند. یک زندگی پیروزمندانه. پیروزی بر شهوت و چه شهوتی بالاتر از تسلیم؟

نغمه های دیگری هم برای سر دادن دارم. ذهن من آبستن نواهاست، زرتشت رساتر از هر زمان دیگری، مرا به خود می خواند. حرفه ی من، فن خاصی ندارد. ولی بایست دست به کار شوم و همه ی بن بست ها و رد پاها را ثبت کنم.

امروز مسیر کار ما به کلی تغییر کرد. و کلیدش در توجه به معنا بود، به جای توجه به منشا! در توجه به حق است به جای تعصب!

-----

پی نوشت:

۱ . این متن با تصرف و تلخیص از کتاب وقتی نیچه گریست برداشت شده است.

۲ . عنوان این متن مشابه عنوان یکی از مقاله های دکتر سروش هست در کتاب اخلاق خدایان تحت عنوان رهایی از یقین، یقین به رهایی.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
 

یکی از فواید داشتن مشاهیر ادبی بسیار ، این است که ما در روزگارانی که احتیاج شدید به نام برای نامگذاری خیابانها و اتوبانهای خودمان داریم، کم نیاوریم. اصولا مشاهیر به همچین دردی می خورند و دیگر هیچ.

از نام مشاهیر(و در پاره ای از اوقات از تخلص آنها فقط) برای نامگذاری بسیاری از نامها می توان استفاده کرد. اولین و رایج ترین استفاده از مشاهیر ، استفاده از نام آنها برای نامیدن خیابانها و اتوبانهاست. شما خود بنگرید و ببینید که اتوبان رز زیبا تر است یا اتوبان آیت الله صدر؟ خب قطعا می گویید اتوبان رز، ولی شما به نکته فرهنگی بودن این کار توجه نکرده اید. وقتی نام یکی از مفاخر ملی نام اتوبان بشود علاوه بر اینکه به ساکنان خود ایران زمین فرهنگ تزریق می کند، باعث نمایاندن این فرهنگ به ساکنان دیگر نقاط از کره خاکی می شود. حالا چه جوری اش را بیخیال شوید، ولی مطمئن باشید تاثیر خواهد داشت. شهرداری یا نمی دانم مسئولان ذیربط برای کاهش جرائم و افزایش فرهنگ ملی نام بعضی از نقاط اعتیاد خیز و قتل پرور از تهران را به نامهای مولوی و ناصر خسرو تغییر داده اند تا از افزایش جرائم جلوگیری کنند و خود این اقدام خط مشی برای دیگر کشورها خواهد بود.

 

 : > ادامه مطلب.

 
 
 |    نوشته شده توسط حمید ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  ماه کنون آرام و آرام

نغمه شب می نوازد

ماهتاب رنگ جنون را

بر سرم خوش می دواند

 

در دلم مستی و مستی

آتشی سوزان فشاند

موج رقص انگیز مویت

بر گمان طوفان نشاند

 

من کنون خاموش و خاموش

سر به دامان تو دارم

گرمی دست نوازش

دست جانم می سپارم

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

پرده افتاد
صحنه خاموش
آسمان و زمین مانده مدهوش
نقش ها ، رنگ ها ، چون مه و دود
رفته بر باد
مانده در پرده گوش
رقص خاموش فریاد

 
پرده افتاد
صحنه خاموش
وز شگفتی این رنگ و نیرنگ
خنده یخ بسته بر لب
گریه خشکیده در چشم

 


 
 
 |    نوشته شده توسط ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوه آمدم از این شب تنگ

دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس

وین شب تلخ عبوس

می فشارد به دلم پای درنگ.

 
 
 |    نوشته شده توسط فربد ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

اگر بعد از عید رو نادیده بگیرم، حداقل 25 روز سختی رو پشت سر گذاشتم. فکر می کنم بقیه دوستان هم سن من هم چنین تجربه ای رو داشتن. اوقاتی که مملو از ساعات متمادی درس خوندن و به حافظه سپردن مجموعه ای ای از اطلاعات که قاعدتا باید در طول سال تحصیلی در ذهنت نقش بسته باشن! که خدا رو شکر توی سیستم آموزشی ما جز یک شعار چیز بیشتری نیست. به هر شکل این مدت گذشت با همه بالا پاییناش.

اما پیش از شروع دوره پیش دانشگاهی تقریبا 20 روز وقت داریم، 20 روزی که غنیمته. سعی کردم یه تیم بشیم که این چند وقته بلاگ رو یه تغییراتی بدیم.

فربد که این چند وقته با قلمش و انتخاباش آشنایین، ذهن خلاق و منظمی داره و در داستان و ادبیات هم دستی!

آرین هم که باید بشناسید ( بلاگ حرفه ای که این بغل لینکش هست. )

احمد عضو جدید که هم فلسفه کاره و هم سینما کاره حرفه ای ! قراره ما رو از اطلاعاتش بی نصیب نذاره، خصوصا منو که با سینما بیگانه ام!

امین هم گرافیست و ادبی کاره خیلی خوبیه! درک حسی قوی ای داره و بلاگ کار هم هست. البته فکر می کنم یه یک سالیه که دست به قلم نشده و این یه شروعه جدیده واسش احتمالا.

به هر شکل ما عزم کردیم که طرحی نو در اندازیم، باقیش با خداست

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 
 
   
 
  روزی،

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

در رگ ها، نور خواهم ریخت.

و صدا خواهم در داد: ای سبد هاتان پر خواب! سیب

                               آوردم، سیب سرخ خورشید.

 

----------

از سهراب سپهری

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سکوت
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

Valid CSS!